تجربههای تاریخی نشان میدهد که نادیدهگرفتن سوگ جمعی، آن را از بین نمیبرد؛ بلکه به زیر پوست جامعه میفرستد. سوگی که دیده نشود، شنیده نشود و به رسمیت شناخته نشود، دیر یا زود خود را در قالب بحرانهای اجتماعی و سیاسی نشان میدهد.
«کانال تلگرام اخبار جدید را حتما دنبال کنید»
اقتصاد۲۴- وقایع خونین ۱۸ و ۱۹ دیماه، با کشتهشدن شمار قابلتوجهی از شهروندان جامعه ایران را وارد مرحلهای تازه از بحران روانی و اجتماعی کرده است؛ مرحلهای که روانشناسان اجتماعی از آن با عنوان «سوگ جمعی» یاد میکنند. وضعیتی که اگر به رسمیت شناخته نشود، میتواند از اندوه خاموش به خشم انباشته و از سکوت به بحران سیاسی و اجتماعی بدل شود.
سوگ جمعی به وضعیتی گفته میشود که یک جامعه، نه یک فرد یا یک خانواده، با فقدانی گسترده و ناگهانی مواجه میشود؛ فقدانی که ابعاد آن فراتر از توان روانی جامعه برای هضم و معنا دادن است. در چنین شرایطی، ساختار روانی جامعه دچار اختلال میشود و واکنشها میتواند از سکوت، بیحسی و افسردگی جمعی تا خشم، پرخاشگری و اعتراض اجتماعی در نوسان باشد.
یک روانشناس اجتماعی در اینباره میگوید: «سوگ جمعی زمانی خطرناک میشود که امکان سوگواری رسمی، شفاف و امن از جامعه سلب شود. در این حالت، اندوه به جای تخلیه سالم، به شکلهای نامتعارف و گاه انفجاری بروز پیدا میکند.»
کشتهشدن شمار غیرقابل باوری از هموطنان در حوادث ۱۸ و ۱۹ دیماه، بدون شفافسازی رسمی درباره ابعاد و جزئیات آن، جامعه را در وضعیتی از ابهام، بیاعتمادی و شوک مزمن نگه داشته است. نبود روایت رسمیِ قانعکننده، نهتنها به ترمیم روانی جامعه کمک نکرده، بلکه زمینهساز شکلگیری روایتهای غیررسمی، خشم فروخورده و احساس بیپناهی شده است.
در چنین فضایی، سوگ نه پایان مییابد و نه به حافظه جمعی قابلکنترل تبدیل میشود؛ بلکه به زخمی مزمن بدل میشود که با هر بحران تازه، دوباره سر باز میکند.
انتشار ویدئوهایی از خانوادههایی که در مراسم سوگ عزیزانشان میرقصند، در نگاه اول متناقض و حتی شوکهکننده به نظر میرسد؛ اما روانشناسان اجتماعی این رفتار را نه نشانه بیحسی، بلکه واکنشی دفاعی و اعتراضی میدانند.
این نوع سوگواری غیرمتعارف، تلاشی برای بازپسگیری معنا، کنترل و کرامت انسانی در شرایطی است که سوگ رسمی یا به رسمیت شناختهشده امکان بروز ندارد. رقص در دل اندوه، بیش از آنکه شادی باشد، فریادی است علیه عادیسازی مرگ و تکرار فقدان.
جامعه ایران پیش از این نیز با انباشت نارضایتیهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی مواجه بوده است؛ از فشار معیشتی و تورم فزاینده گرفته تا ناامنی روانی ناشی از تهدید جنگ و تحریم. سوگ جمعی در چنین بستری، نقش یک کاتالیزور را بازی میکند؛ عاملی که احساسات پراکنده را به یک تجربه مشترک و بالقوه سیاسی تبدیل میکند.
در این شرایط، هر فقدان تازه، نه یک حادثه منفرد، بلکه ادامه زنجیرهای از بیعدالتیها تلقی میشود و همین نگاه، امکان بازتولید اعتراض اجتماعی را افزایش میدهد.
همزمانی سوگ جمعی با افزایش گمانهزنیها درباره خطر درگیری نظامی و تشدید فشارهای اقتصادی، وضعیت روانی جامعه را شکنندهتر کرده است. احساس «ناامنی دائمی» ـ چه در سطح معیشت و چه در سطح جان ـ یکی از مهمترین پیامدهای این وضعیت است.
در چنین فضایی، جامعه نه فرصت سوگواری دارد و نه امکان امیدواری؛ ترکیبی خطرناک که میتواند به بیاعتمادی عمیق، رادیکالیزهشدن واکنشها و فرسایش سرمایه اجتماعی منجر شود.
تجربههای تاریخی نشان میدهد که نادیدهگرفتن سوگ جمعی، آن را از بین نمیبرد؛ بلکه به زیر پوست جامعه میفرستد. سوگی که دیده نشود، شنیده نشود و به رسمیت شناخته نشود، دیر یا زود خود را در قالب بحرانهای اجتماعی و سیاسی نشان میدهد.
جامعهای که عزادار است، پیش از هر چیز نیازمند بهرسمیتشناختن اندوه، شفافیت، همدلی و گفتوگوست؛ نه انکار، سکوت و امنیتیسازی احساسات.